السيد حامد النقوي

456

عبقات الأنوار في إمامة الأئمة الأطهار ( فارسي )

مسلك اعلان اذعان و انقياد به آن سپردند پس اختصاص آن جناب به اين فضيلت باهره و مزيت ظاهره هرگز محل ريب نباشد و نيز دانستى كه ابن عباس بمقابلهء عائشه احتجاج بحديث مدينة العلم فرموده و آن را از خصائص آن جناب ثابت و محقق وانموده و حضرت عائشه نيز با آن همه عناد و لداد با أبى الائمة الامجاد صلوات اللَّه عليه و عليهم الى يوم التناد مجال رد و انكار آن نيافتند و اصلا بمقابلهء آن سخنى مشتمل بر رد و استنكار نيافتند حال آنكه اگر فضيلت بابيت مدينهء علم مختص بذات قدسى صفات جناب امير المؤمنين عليه السّلام نبود و ديگر اصحاب جناب رسالت مآب هم ابواب مدينهء علم مىبودند خصوصا ابو بكر و عمر و عثمان لا محاله حضرت عائشه كه خوگر حرف‌گيرى حتى بر جناب نبوى بودند از اعتراض بر ابن عباس باز نمىاستادند و باظهار اين مطلب كه اين فضيلت مخصوص بجناب امير المؤمنين عليه السّلام نيست داد ايراد بر ابن عباس مىدادند و گذشته ازين دريافتى كه اختصاص فضيلت بابيت مدينهء علم بوجود مسعود جناب امير المؤمنين عليه السّلام به نحوى ظاهر و باهرست كه مثل عمرو بن العاص معتاص بخطاب معاويهء غاويه از اظهار و اجهار آن باز نمانده باحتجاج و استدلال به آن بر ان متجبر عنيد و متكبر مريد تحقق و ثبوت آن را باعلاى مدارج و اسناى معارج رسانده و پر ظاهرست كه هر گاه اختصاص جناب امير المؤمنين عليه السّلام به اين فضيلت ساطعة المنار لامعة الانوار به حدى رسد كه از جملهء اصحاب موالف و مخالف اظهار آن نمايند و گذشته از اوليا و احبا اعداء و خصماء هم حظ كافى و وافى از تسليم و اذعان آن ربايند بلكه خود در مقام احتجاج و استدلال به آن برآيند و راه تبكيت و تسكيت غواة و ضلال به آن پيمايند ديگر چه مجال براى منكرين باقى مىماند كه از راه كمال انهماك در باطل و محال و اخلاد بسوى غى و ضلال ادعاى فاسد بابيت ديگر اصحاب آغاز نهند و بمفاد مدعى سست گواه چست و كاسه گرم‌تر از آش داد سبقت بر اصحاب دهند و هر چند اين همه كه گفتيم براى منصف لبيب و ناظر اريب در اختصاص شرف بابيت مدينه علم بجناب امير المؤمنين عليه السّلام كافى و وافيست ليكن مناسب آنست كه شطرى از اعترافات صريحه و اقرارات صحيحهء علماى اهل سنت نيز درين باب ذكر نمائيم تا ظاهر و آشكار گردد كه انكار اختصاص اين شرف بجناب امير المؤمنين عليه السّلام بچه حد مخالف فهم علماى اعلام